ه‍.ش. ۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

يك زنم؛ اما قبل از آن يك انسانم! بررسي گذراي مشكلات زن ایرانی

من یک زن ام. اگرچه پیش از آن که زن باشم، یک انسانم. آیا یک زن زاده شده ام؟ یا در مدت اين سی سال زندگی ام به یک زن تبديل شده ام؟ آیا زن بودن یک ویژگی ذاتی ست یا اکتسابی؟ آیا زنانگی ام فقط به جنسیتم و بدنم مربوط است؟ و یا از روحم و ویژگی های درونی هم كه دارم، مشخص مي شود كه من يك زنم؟ آیا "محیط اطراف" می تواند از یک زن، يك "غیر زن" بسازد؟ و یا برعکس آیا يك جامعه می تواند زنانگی را در یک زن متبلور و جلوه گر سازد؟
این ها سوال هایی ست که سال هاست در ذهنم مرور می کنم. و گاهی چون به نتیجه نمی رسم با خود می گویم: "مرا پناه دهید ای زنان ساده ی کامل ..." گاهی ساده زندگی کردن و در ندانستگی زیستن به مراتب راحت تر است! اما این تنها در شرایطی امکان پذیر است که در یک جامعه ی بدوی و به دور از هر گونه تکنولوژی و علم امروز زندگی کنیم. تنها در چنین جامعه ای ست که زن، بدون این که به زن بودنش فکر کند، زندگی روزمره ی زنانه اش را کنار همسر و فرزندانش سپری می کند و به وظایف اولیه اش چون بچه دار شدن و خانه داری کردن و رسیدگی به نیازهای جسمی همسرش (البته یه طور متقابل) می پردازد.
این زندگی تا جایی می تواند با آن سادگی ادامه يابد که نه علم، نه هنر، نه فلسفه ... هیچ یک نقشی در جامعه نداشته باشند و زن تنها وظایف زنانه را انجام بدهد و مرد هم وظایف مردانه اش را. و همان طور که می بینیم این زندگی بدوی، بیش تر یک انجام وظیفه است تا زندگی برای لذت بردن از زندگی. انسان امروز که موسیقی گوش می دهد، کتاب می خواند، فیلم می بیند، برای انجام حرفه ی تخصصی اش تحصیلات دانشگاهی می کند و هزاران کار خارج از وظایف روزمره، انتظارش از زندگی و نقش آفريني در زندگي به مراتب بالاتر می رود. دیگر زن، غیر از وظایف زنانه اش دل مشغولی ها و فعالیت های دیگری هم دارد، همان طور که مرد هم.
اما چرا این میان فعالیت ها و دل مشغولی های مرد در کنار انجام وظایف اش پذیرفتنی ست؟ ولي زن برای به دست آوردن هر آن چه به شکلی لذت نامیده می شود باید تلاش کند؟ و این تنها مشکل کشور ما نیست، و تا بوده در دنیا چنین بوده و اگر امروز زنان اروپایی و آمریکایی به حقوقی بیش تر از زن ایرانی دست پیدا کرده اند (که البته آن هم هنوز شرایط ایده آل نیست) به خاطر تلاش ها و از خودگذشتگی های بسیاری زنان آگاه در چند دهه ی گذشته بوده است.
آیا غیر از این است که بیش تر بودن قدرت بدنی مرد از روز ازل به او یک برتری نسبت به زن داد که بسیاری از مواهب را به خاطر قدرت بیش تر حق خود می داند و از زن می ستاند؟ این تنها یک فرضیه است و امکان دارد اشتباه باشد. اما حتا در صورت درست بودن این فرضیه، تا زمانی قدرت می تواند دلیل برتری باشد که "قدرت فکر" در امور زندگی نقشی نداشته باشد و امروز که تمام زندگی، حتا مسائل مالی، بر مبنای قدرت فکر آدمي می چرخد چرا هنوز مردان بر مسند قدرت نشسته اند و زنان هنوز برای به دست آوردن حقوق انسانی خود باید تلاش کنند؟ به راستی کدام حاکمی به راحتی از قدرت برتري کناره گیری می کند (كه مردان چنين كنند)؟!
با مقدمه ای که گفتم به این جا می رسیم که زن ایرانی، خود باید تلاش کند تا حقوق پایمال شده اش را پس بگیرد. البته زنان ما با این که (شاید به دلیل فشارهای جمهوری اسلامی)  چند دهه دیرتر از زنان اروپا و آمریکا به حرکت درآمده اند، اما خوشبختانه پشتوانه و تجربه ی فعالیت های زنان غرب را پیش رو دارند که با استفاده از آن ها می توانند چه بسا راه چندین ساله را در چند سال طی کنند. و این جاست که "آگاهی" مهم ترین نقش را در پیشبرد حرکت های زنان ایفا می کند. چرا که بسیاری از زنان ایران که بیش تراز همه درد می کشند، زنان روستایی هستند که حتا به ساده ترین حقوق شان نیز آگاه نیستند.
***

هفته پیش بابک داد در صفحه ی فیس بوک اش يك قطعه كوتاه نوشت و در آن به نوعي از مخاطبان صفحه اش در فيس بوك يك پرسش كرد: "به نظر شما مشکلات زن ایرانی چیست؟"

{مادرم به خواهرام مي گفت:«نمي دونين مشكلات يه زن يعني چي!» مي پرسيدم:«مشكلات زنها يعني چي مامان؟» غمزده مي گفت:« يعني همين سكوت خواهرات! همين كه بر و بر منو نگاه مي كنن و حتي ميترسن دربارش حرف بزنيم!» بعد مي خوابيديم و من با ذهنم كلنجار ميرفتم تا خوابم ببرد... حالا من از شما مي پرسم:«مشكلات يه زن ايراني از نظر شما چيه؟»... خواهراي گلم! حالا ديگه حرف بزنين و ديگه سكوت نكنين! مادرم براي هميشه خوابيده است.}

جواب هایی که مخاطبان به این سوال داده اند انگیزه ی من براي نوشتن این یادداشت شد تا با نگاهی عمیق تر به نظر آن ها، مشکلات زن ایرانی را ریشه یابی کنیم و به دنبال راه حل بگردیم.
با نگاهی به نوشته های دوستان، اولین موردی که در بسیاری نظرها وجود داشت این بود که چرا زن را پیش از آن که یک زن ببینند، یک انسان نمی بینند؟ مریم نوشته است: " بزرگترین مشکل زن ایرانی به نظر من اینه که قبل از این که او را یک انسان ببینند فقط او را یک زن می بینند . این فقط یک مشکل حکومتی نیست، بل که یک مشکل فرهنگی ست. در فرهنگ ما، در ادبیات ما و حتا در دامان مادران ما که خود زن هستند ، زنی تعریف می شود که دنباله رو است و نشانی از استقلال در او یافت نمی شود." و در همین رابطه سانیا می گوید: " ما نمی خواهیم با ما مثل زن رفتار کنند. ما می خواهیم که ما را اول انسان ببینند و بعد زن. زن ایرانی، مانند مرد ارزش اجتماعی می خواهد."
می بینیم که مریم معتقد است که این مشکل، ریشه در فرهنگ ما دارد و نمی توان همه ی مشکلات را ناشی از حکومت دانست. فرهنگ مردسالارانه که بسیاری از مخاطبان فيس بوك به آن اشاره کرده اند، یکی از مهم ترین مشکلات زنان ایران است و متاسفانه بسیاری از زنان ما نیز که مادران و همسران همین مردان هستند، به این مشکل دامن می زنند و خود مردانی مردسالار تربیت می کنند. با توجه به ديدگاه سانيا كه "زن ایرانی به دنبال ارزش اجتماعی می گردد" شايد نتيجه منطقي اين است كه این ارزش اجتماعی در اجتماعي به زنان داده می شود که انسان بودن آنان قبل از زن بودنشان در فرهنگ آنان پذیرفته شده باشد.
خوب می دانیم که فرهنگی را که در هزاران سال شکل گرفته، نمی توان یک روزه عوض کرد. اما برای تغییر این فرهنگ نادرست، اگر از همین امروز هم شروع کنیم می توانیم به آینده ای روشن برای زنان ایرانی امیدوار باشیم.
اولین قدم برای تغییر فرهنگ مردسالاری، آگاهی رساندن به زنان است. بسیاری از دوستان بر این عقیده هستند که مشکلات زنان ایرانی ریشه در ناآگاهی آن ها دارد. بیتا معتقد است که "متاسفانه زن ایرانی، زن بودن را جز آن  چه که هست نمی داند وباید صداهای تازه ای به گوش زن ها برسد و تعریف جدیدی از زن در ذهن خود ما زن ها ایجاد شود."
در تكميل نظر بيتا، من هم معتقدم امروز زنانی هستند که خود را باور دارند و ریشه ی مشکلات شان را دریافته اند. شاید تعداد این زنان آگاه نسبت به کل زنان جامعه زیاد نباشد. اما همین زنان آگاه می توانند اولین قدم ها را برای تغییر فرهنگ نادرست مردسالارانه ی حاکم بر جامعه بردارند و با آگاهی رسانی به سایر زنان، جمعیت شان را بیش تر و بیش تر کنند. اگرچه همه می دانیم که این راه ساده ای نیست و به قول فرحناز: "زن ایرانی در تارهای نامرئی فرهنگِ سنتیِ مردسالارانه چنان مچاله و درهم پیچیده شده است که برای بیرون آمدن از آن باید همه ی انرژی اش را بگذارد."
من هم با فرحناز موافقم که زن ایرانی زیر فشار فرهنگ مردسالارانه مچاله شده است. اما اگر با آگاهی و با جهت گیری درست بر این فشار غلبه کند، انرژی اش را بیهوده به هدر نمی دهد و برای همیشه به همه ی حقوق انسانی اش می رسد. پس اولین قدم آگاهی و آگاهی رسانی ست. که زنان ما بدانند چه هستند، چه نیازهایی دارند و چه حقوقی می خواهند. پس از آن که به داشته ها و نداشته ها و خواسته های مان آگاه شدیم، رسیدن به شرایط ایده آل با این همه دانش که داریم، آن قدرها سخت نخواهد بود. و سرانجام فرهنگ نابرابري مردسالارانه که برچیده شود، تبعیض ها و بی عدالتی های درون خانوادگی خود به خود از بین می رود و زن از دامان مادر می آموزد که پیش از زن بودن، یک انسان است با تمام حقوق و نیازهای انسانی و به این ترتیب حقوق طبیعی اش را از جامعه طلب می کند.
فراموش نکنیم که مردان هم به اندازه ی زنان و پا به پای آن ها در این تغییر فرهنگ عقب مانده مان موثر اند. و مردان آگاه امروز می دانند که درد زنان در واقع درد آن ها نیز هست، چرا که کمتر مردی ست که بتواند بدون نیاز به زن به راحتی زندگی کند. در این رابطه مهیار که از معدود مردانی ست که در این گفت و گو شرکت کرده، می گوید: "ای کاش ما مردهای ایرانی موجودات بی دردی بودیم تا مرهم زخم ناجوانمردانه ی سنت، به تن گل بانو های شرافت این سرزمین می شدیم."
می بینیم که مردهاي جامعه ما نیز موجودات بی رحم و بی توجهی نیستند و چه بسا می دانند که با حل مشکلات زنان، مشکلات آن ها نیز کم تر می شود و در واقع با حل مشکلات زنان، بچه هایی آرام تر و موفق تر در دامن زنانِ آسوده تر بزرگ می شوند و مردانی نیرومندتر در کنار همین زنان، جامعه را زیباتر می سازند.
آخرین موردی که به آن اشاره می کنم، نوع نگاه زن و مرد به عشق است، که بنفشه در این باره نوشته است: "بزرگ ترین مشکل ما زن ها تفاوت درنوع عاشق شدن مان با مردهاست. جنس عشق ما از جنس عشق مردها نیست. زن عاشق قلب و روح مرد می شود، اما مرد عاشق زيبايي و جسم زن."
فکر می کنم که این درد مشترک همه ی زنان دنیاست و تنها مشکل زنان ایران نیست. تفاوت در عاشق شدن، به تفاوت های جسمی و روحی زنان و مردان برمی گردد. و شاید زیبایی عشق هم در همین تفاوت و حتا تضاد باشد، مانند تمامی تفاوت ها و تضادهای موجود در طبیعت. و زیبا تر آن می شود که از این تضاد برای آفرینش یک زندگی زیبا در کنار هم استفاده کنیم. چه اشکالی دارد حتا اگر همسرتان عاشق جسم شما باشد و شما عاشق روح او؟ مگر نه این است که جسم و روح هر دو بخشی از انسان است؟ پس چه به تر آن که هر دو هم عاشق جسم و هم عاشق روح هم باشیم. همان قدر که مرد نباید تنها عاشق جسم زن باشد و مردی که چنین می کند متهم می شود که به روح همسرش بی اعتناست، زن نیز باید جسم همسرش را دریابد. حتا اگر شده نیازها و خواسته های روحی خود را در جسم او پیدا کند. اگرچه نیازهای جسمی نیز حق یک زن است، در حالی که همواره عادت کرده آن را پنهان کند. و به قول ماریا به او گفته اند: "چون تو یک زنی، هیچ گاه از آرزوی نهانی ات چیزی را عیان منما!"
امیدوارم توانسته باشم برخي از مشکلات زنان ایران را، که در واقع بخشی از مشکلات جامعه ی ایران است در این جا بیان کنم. و باز هم امیدوارم که یکایک ما زنان با هم یاری و هم فکری و البته با کمک مردان ایرانی به حل این مشکلات بپردازیم.
گلتا مسیحا
 golta.masiha@gmail.com