ه‍.ش. ۱۳۹۰ فروردین ۶, شنبه

رابطه ی تنگاتنگ دیکتاتور و "دیکتاتورزده "! / نوشته: كيانوش ف. ايرواني


   رابطه ی تنگاتنگ دیکتاتور و "دیکتاتورزده " 
كيانوش ف. ايرواني
کشتار شهروندان مخالف رژیم از طرف رهبر دیکتاتور لیبی منجر به صدور قطعنامه سازمان ملل و حمله ی  نیروهای خارجی به این کشور شد. حمله نظامی حتی اگر بسیار دقیق یا به اصطلاح نظامی "پاکیزه" باشد، همراه با نابود کردن تاسیسات دفاعی واقتصادی کشور باعث قربانی شدن غیر نظامیان نیز خواهد بود، به خصوص وقتی که قدرت در حال فرو ریختن برای دفاع  از خود، از مردم "دیوار گوشتی" بسازد. 
هنوز معلوم نیست آیا قذافی شکست سیاسی و نظامی خود را بپذیرد وبرای پایان دادن به این حمله حاضر به دست برداشتن از قدرت باشد،  یا همچون دیکتاتور شکست خورده  و معدوم  عراقی از وحشت دستگیری مدتها در سوراخ موشی در کویر پنهان شود و باعث ادامه ی تخریب کشور و کشتار مردم گردد. ولی در هر صورت مشکل مردم لیبی فقط با ازمیان برداشتن رهبرشان حل نمیشود. این سرنوشت تلخ دیکتاتورهاست و مشکل هر جامعه ای که از روی جهل ، ترس یا سهل انگاری، خودکامگی رهبر و  فساد نظام حاکم را بپذیرد. 
ما ایرانیان جامعه ی خود را از جوامع عرب  پیشرفته تر میدانیم،  به انقلاب مشروطه خود میبالیم که پیش ازدیگران و نه از بالا بلکه از پائین، از طرف جامعه ی مدنی مطالبه و رهبری شد، به نهضت پیشگام ملی شدن نفت ایران افتخار میکنیم و به پیروزی انقلاب مردمی ۵۷ که در منطقه و در جهان اسلام استثناء بود مینازیم. همه ی ما ازشدت عشق به ایران یا از کمبود شناخت دیگران، ته دلمان باور داریم که "هنر نزد ایرانیان است و بس"! ولی وقت آنست که به قبول یک واقعیت دردناک تن بدهیم: ما پس از یک قرن و اندی کوشش و استقامت و فداکاری در راه آزادی، استقلال، قانون وعدالت موفق شدیم پر قدرت ترین نظام دیکتاتوری خودکامه، فاسد و ظالم منطقه را بوجود آوریم و بر ملت خود مسلط کنیم! 

دیکتاتور پروری
هنگامی که پس از ۱۵ سال تبعید, صدای اعتراض امام خمینی از حلقه ی گروه های مبارز اسلامی بیرون آمد و به گوش مردم رسید، اسلام سیاسی هنوز در ایران فراگیر نشده بود. ولی احزاب سیاسی گوناگون (از ملی گرایان جبهه ی ملی و دموکراتهای نهضت آزادی  تا چپهای سنتی و انقلابی) سرخورده از شکست های متوالی دهه های پیش ، به عنوان آخرین فرصت برای براندازی رژیم شاهنشاهی به خمینی پیوستند. طبقه ی متوسط  شهرنشین و دانشجویان خسته از خشونت و فساد و وابستگی سیاسی و اقتصادی نظام حاکم به امریکا،  اقشار سنتی هراسان از تغییرات سریع و غیر قابل کنترل اجتماعی،  و روستا نشینآن (که بسیاری از آنها حاشیه نشین شده بودند) تحت فشار اقتصادی روزافزون ، شتابان به انقلاب اسلامی رو آوردند.
نظامی که پس از انقلاب برقرار شد، ادعای  دموکراسی نداشت ولی با دعوی اسلام و مردمسالاری, استقلال ملی، عدالت اجتماعی و ارزش های اخلاقی و معنوی به قدرت رسید. اسلام درایران پدیده ی جدیدی نبود. بغیر از بخش کوچکی از روشنفکران مدرنیست چپ  وراست  کسی با اسلام سر جنگ نداشت. حتی کسانی که در قید مذهب نبودند در خانواده با اصول و فرهنگ دینی آشنا بودند. و اگر در فرهنگ مردمی جهل و فرصت طلبی "ملا" و "آخوند" به تمسخر گرفته میشد، علما و متفکران دینی از احترام خاصی برخوردار بودند. اکثریت ایرانیان از اسلام هراسی نداشتند و بسیاری ان کسانی که یا مسلمان نبودند و یا با دین میانه ی خوبی نداشتند بخاطر مطالبات سیاسی رهبر انقلاب (آزادی و استقلال و عدالتخواهی) کوتاه آمدند و از انقلاب حمایت کردند. نهضت ضد استبدادی ایران که به دلیل رهبری آن از طرف یک روحانی انقلابی  و عشق به اهل بیت و بخصوص امام حسین در فرهنگ مردمی  "انقلاب اسلامی" نام گرفت در واقع  یک انقلاب ملی تمام عیار بود که با مشارکت تمام اقشار جامعه به پیروزی رسید.
در آن زمان هیچیکس در ایران نه اسلام حکومتی را تجربه کرده بود، نه جنگ سراسری با دشمن بیگانه را. جنگی که فردای پیروزی انقلاب، میلیونها پیر و جوان را به جبهه ها روانه کرد،  تعادل و تعامل نیروهای سیاسی انقلاب را بهم ریخت و دوام هشت ساله ی آن نقش نیروهای نظامی و اطلاعاتی را بیش از حد پر رنگ و تاثیرگذار کرد. بطوری که چند سال پس از پایان جنگ وقتی رئیس جمهور خاتمی که با شور و هیجان غیر قابل انتظار مردم انتخاب شد و به تقویت جامعه ی مدنی پرداخت، رقبای او در نهادهای اطلاعاتی، بسیج و سپاه براحتی توانستند با ترور روشنفکران و دگر اندیشان مانع سالم سازی فضای سیاسی و جامعه ی ایران پس از جنگ شوند. اسلامی که قرار بود با مردمسالاری همدم و همساز باشد،  تبدیل به اسلامی دولتی وتوجیه کننده ی تمامیت خواهی و خشونت قدرتمندان و سرکوب یا  استحاله  و انحراف نهادهای مدنی و مردمی شد.  

دیکتاتور زدایی
تاریخ مبارزات  مردمی،  قیامها و انقلابها  حاکی از اینست که دیکتاتورها از سرانجام تلخ همسانان خود درس عبرت 
نمیگیرند و هر یک خود را از قاعده ی عمومی استثناء میداند وجایگاه خود را جاودانه تصور میکند.
بنا بر این از خود کامگان نمیتوان انتظار داشت که دست از استبداد بردارند، و اعمال و رفتار خود را محدود به قانون کنند. اما ملت تحت سلطه  میتواند از تاریخ خود و از تجربه ی دیگران درس بگیرد. برای اینکار اول این اصل را باید پذیرفت, که دیکتاتورها از آسمان بر سر مردم نمی افتند. در حقیقت دیکتاتور با "دیکتاتور زده" رابطه ای تنگاتنگ دارد بدین معنی که مردم خودشان به رهبرانشان امکان، اجازه و ابزار خود کامگی، استبداد و ظلم و فساد را میدهند. هیچ دیکتاتوری نمیتواند بدون مردمی که  او را یپذیرند دیکتاتور شود، یا دیکتاتور بماند. نظام دیکتاتوری ممکن است از بیرون به مردم تحمیل شود ولی حتی در این صورت دوام آن در گرو رفتار، اعمال، اعتقادات، خواستها ، باورها، و هراسها ی جمعی جامعه است.  
بر خلاف دوران ۵۰ ساله ی سلطنت پهلوی دیگر نمیتوان مسؤلیت ماهیت دیکتاتوری نظام را به گردن دخالت قدرتهای امپریالیستی یا توطئه ی بیگانگان انداخت و ناچاربه یافتن پاسخ  به چندین و چند سوال ناخوشایند هستیم. از جمله اینکه
چرا جامعه ی ایرانی، با وجود آزاد گی بزرگانش و شجاعت و از خود گذشتگی مردمانش، در طی تاریخ چند هزار ساله اش اینچنین فرهنگ خودکامگی و استبداد را در دل خود پرورانده، حاکمان مستبد خود را  تقدیس کرده، و در مقابل رهبرانی که خود به قدرت رساندند سر تعظیم  فرود آورده است؟ یا چرا هویت اجتماعی، فرهنگی و انسانی ایرانیان به این آسانی بوسیله ی کسانی در خطر نابودی قرار گرفته که همین مردم به دنبال انقلابی پرهزینه و پر امید خود به جایگاه قدرت نشاندند؟ 
پس از سالها سازش و سکوت و مدارا ، مردم ایران دیگر سلطه ی همه جانبه ی نظامی را که خود خواسته و خود ساخته اند  بر نمی تابند . نظامی که از آغاز تا کنون گام به گام و بدون مشورت با مردم به قدرت فرا قانونی خود افزوده و به همان اندازه حقوقی را که قانون برای جامعه ی مدنی تعیین کرده نادیده گرفته است. 
دیکتاتوری در ایران یک پدیده ی درون زاست; یک تولید دست اول فرهنگی، ساخته و پرداخته ی زیرساختهای اجتماعی، به ارث برده از اعماق تاریخ پدرسالاری قبیله ای و آمیخته به بندگی مرید و تقدیس مراد. آنچه امروز در ایران میگذرد بیشتر به یک تراژدی میماند که تضاد بین دو برداشت ازقدرت، مشروعیت، حق و تکلیف را در چارچوب روابط اجتماعی به صحنه نمایش آورده است. از یک طرف باورهای بدوی، اعتقادات خرافی و عرفان کوچه بازاری را به هم میآمیزد و با سلب مسؤلیت از خود،  از رهبر سیاسی بتی مقدس می سازد و بر سکوی مدام العمر قدرت مطلقه می نشاند و در حرف و عملش هیچ چون و چرائی  را مجاز نمیداند ، از طرف دیگر بینش عقلائی که بر پایه ی عقل ودانش و منطق و تجربه،  رهبر را قانون پذیر میخواهد و مشروعیتش را مشروط  بر پاسخگوئی به  ارزش ها، نیازها و مطالبات شهروندان و نهادهای جامعه ی مدنی. بینش اول نظام دیکتاتوری  و جامعه ای شکننده، مطیع ، خرافاتی، متظاهر، متملق و عقبگرا میپروراند و بینش دوم خواهان نظام دموکراتیک و جامعه ای توانا، پیشرو،  قانونمند، منتقد و مستقل است.
هر چند قبول این واقعیت که "از ماست که بر ماست" تلخ است ولی اگر همت کنیم خود کرده را " تدبیر هست". 
آگاهی از مسؤلیت خودمان و شناخت مکانیسمهای درونی جامعه ی دیکتاتور پرور نخستین گام بسوی دیکتاتور زدائی است .
کیانوش ايرواني 6 فروردین ۱۳۹۰ 

ه‍.ش. ۱۳۸۹ اسفند ۲۷, جمعه

كودكان و نوجوانان ایرانی؛ «ابزار سرکوب» در دست سازمان بسیج!



به یزدان اگر ما خرد داشتیم       کجا این سرانجام بد داشتیم؟

کودکان و نوجوانان ایرانی
«ابزار سرکوب» در دست سازمان بسیج!
نوشته: مريم ايرواني
 ایرانیانی که در ۱۰ اسفند برای اعتراض به بازداشت پنهانی آقایان موسوی و کروبی و همسرانشان به خیابان آمده بودند، با پدیده ای باورنکردنی روبرو شدند: بچه های ۱۴-۱۶ ساله ، باتوم بدست، وحشتزده، یا  گستاخانه به کسانی که همسن مادر و پدرشان بودند حمله میکردند و در صورت مقاومت مردم، به سوی نیروهای نظامی دویده از آنها کمک میخواستند. 
هر چند استفاده ی ابزاری از نوجوانان ایرانی چیز جدیدی نیست و  سالها حضور میلیونی  کمتر از ۱۸ ساله ها طی ۸ سال جنگ خونین با دشمن عراقی بنام دفاع از اسلام و ایران توجیه میشد. ولی امروز، ۲۰ سال پس از پایان جنگ   است که ، سازمان بسیج  نوجوانان ۱۴-۱۶ ساله را با باتوم و بیسیم و دیگر تجهیزات سرکوب به خیابان میفرستند تا به هموطنان خود حمله کنند و صحنه های دردناک و شرم آوری را به نمایش بگذارند. تفاوت دیگر اینکه نوجوانان بسیجی زمان جنگ یا داوطلب بودند و همراه با پدر یا برادر خود به جبهه میرفتند، یا تحت تاثیر تبلیغات سیاسی- مذهبی در ایدئولوژی جمهوری اسلامی ذوب شده بودند ؛ ولی بسیجیان امروز نه برای "دفاع از وطن"، نه برای "ایدئولوژی انقلابی" و نه از روی "عشق به اسلام"  بلکه برای پول هموطنان خود را سرکوب میکنند.  
شاهدان این صحنه ها از بی تجربه گی و از ترس و شرم آنان در مقابل کسانی که میتوانستند پدر یا مادر خودشان باشند میگویند و همچنین ازتحقیر و آزار مضاعف آنها  در اثر رفتار تمسخرآمیز تظاهر کنندگان نسبت به آنها.
 در تظاهرات ۱۷ اسفند نیز سرکوب مردم به وسیله ی بچه های مجهز به وسائل تهدید و ضرب و شتم (بی سیم  باتوم، تفنگهای ساچمه ای) در خیابانها تائید شد.  به گزارش  خبرنگار خانه حقوق بشر ایران (رهانا) در تظاهرات "روز زن"  نزدیک به ۵۰ کودک و نوجوان با لباس نظامی و در دست داشتن باتوم توسط نیروهای بسیج در چهار راه ولی عصر تهران مستقر شده بودند و مورد «تمسخر» مردم قرار میگرفتند. 
خبرنگار دیگری به نقل قول از "زنی پنجاه و اندی ساله که دیگر از باتوم نمی‌ترسد" مینویسد:  "وقتی کمرم تیر کشید برگشتم تا صورت کسی که باتوم را به کمرم کوبید ببینم. پسری دوازده ساله بود که  نگاهش هیچ حسی نداشت. نه غضب را می‌توانستم در آن ببینم نه نفرت را. انگار در بازی  حیاط مدرسه‌اش گرفتار شده ‌بود» .از قول شاهد دیگری میگوید : "به چشم خودم دیدم که چطور بچه‌های دبیرستانی باتوم‌هایشان را در هوا می‌چرخاندند و فریاد یا حسین سر می‌دادند و بر تن مردم می‌کوبیدند. انگار در یک رقابت باهم شرکت داشتند. چهره‌هایشان متفاوت بود، بعضی فقیر بودند ، بعضی به نظر می‌آمد برای سرگرمی هم شده آمده‌اند. کلا نمی‌شد فهمید این جماعت از چه قشری و از چه مرامی هستند")۱).
خبرنگار دیگری چنین گزارش میکند:" نوجوانان  بسیجی با سنین ۱۴-۱۶ ساله را به باتوم، اسلحه ساچمه ای و گاز فلفل مسلح کرده بودند و با لباس های خاکی و پلنگی سپاه به صورت کاملا سازماندهی شده در نقاط مختلف شهر تهران مستقر کرده بودند"؛ آیا اینها بچه‌هایی هستند که برای دریافت امکانات و کمک‌های مالی از سوی رژیم حاضرند باطوم‌های خود را در هوا بچرخانند و بر تن نحیف مادران و زنانی فرود بیاوردند که می‌تواند مادر یا خواهر خود این بچه‌ها باشند؟   
این ۱۴-۱۶ ساله ها در خیابانهای تهران از کجا پیدا شدند؟
با این کودکان و نوجوانانی که بجای تعلیم و تربیت، از سنین ۱۳ - ۱۴ سالگی مسلح به ابزار سرکوب، در روز روشن  و در مقابل چشهای حیرتزده ی مردم به کسانی که جای مادر و پدرشان را دارند حمله میکنند چه باید کرد ؟ خانواده ی این بچه ها چه کسانی هستند که قبول کرده اند که فرزندانشان برای ضرب و شتم مردم بیگناه و بی سلاح به خیابان رود؟

 

وظیفه ی جامعه مدنی و آگاهی جامعه ی بین المللی

طبق شواهد به نظر میرسد که سازمان بسیج رسما نوجوانان دانش آموز را متشکل و مسلح به باتوم و تفنگ ساچمه ئی کرده 
و برای خشونتگری به خیابان آورده است.
سوالهای بسیاری در مورد اهداف و نقشه های پشت پرده ی مسولین ازآوردن نوجوانان به میدان و وادار کردن آنان به ضرب و شتم مردم وجود دارد. آیا اینها بخشی از کارآموزی نوجوانان برای تمرین جنگ داخلی سال ۹۰  است که اخیرا فرماندهان سپاه 
پیش بینی کرده اند؟  
از حکومتی که سرنوشت میلیونها نوجوانان ایرانی را به کسی چون سردار نقدی، نظامی بعثی عراقی که علاوه بر اینکه فرزند این آب و خاک نیست ، پرونده ی سیاسی- جنایی و پرونده های سنگین اخلاقی نیز دارد، همه چیز را میشود انتظار داشت. آیا کسی باور میکند که این شخص با آن گذشته ی مشکوک و مسکوت دلش برای نوجوانان ما بسوزد؟ آیا کسی میداند چه نقشه ها برای ایران و ایرانیان در سر دارد(۲). آیا پس از اینکه حمله ی عراق به ایران به نتیجه ی دلخواه  نرسید، میخواهد جوانان ما را همانند جنایتکاران بعثی در خدمت جاه و مقام  خود وخدایان خود بپروراند ؟  
آیا باید بنشینیم و تماشا کنیم تا نسل جدیدی از کودکان، نوجوانان و جوانان ایرانی ، متعلق به خانواده های حاشیه نشین، درمانده و از هم گسیخته و بسیاری از آنها احتمالا معتاد، بجای اینکه حمایت و تربیت شوند به  مزدوران و جنایتکاران آینده تبدیل شوند؟
آیا قرار است اجازه دهیم که عده ای فاسد و بیمار روانی، مست از قدرت باد آورده،  برای حفظ منافع خود از نوجوانان ما  حیوانات سرکوبگر، جنایتکار، فاسد و متجاوز بسازند؟ 
این  انسان زدایی نسبت به این کودکان و نوجوانان بیگناه ظلمی کمتر از شکنجه و تجاوز و اعدام آنها  نیست. آیا هدف از انقلاب اسلامی این بود؟  
چه شد آن ادعاها و آرزوها برای  پرورش انسانهای متعالی، با اخلاق، سالم و خلاق که قرار بود نمونه ی انسانیت باشند؟ 
اگر به دلائلی بعضی از خانواده ها توانائی یا شعور مراقبت و حمایت و راهنمائی فرزندان خود را ندارند، اکنون که مسئولین بی لیاقتی خود را در این زمینه نیز ثابت کرده اند ، این وظیفه به دوش بزرگان علم و دین و دانش و هنر است  و بعد از آنها به گردن جامعه مدنی آگاه ایرانی . 
جمهوری اسلامی ایران  پروتکل ۲۵ مه ۲۰۰۰ مرتبط با کنوانسیون حقوق کودک درکشمکش های مسلحانه (۳) را امضاء کرده ، 
ولی متاسفانه بر خلاف تمام  کشورهای پیشرفته ی دنیا و همچنین کشورهای مسلمان منطقه (۴) ، خاورمیانه ی عرب، 
خلیج فارس ، آسیای میانه و شمال آفریقا (۵) ، هیچگونه ضمانت اجرائی برای آن قائل نشده است و به همین دلیل خودرا پاسخگوی جامعه ی بین المللی نمیداند. ولی آشکار شدن این رفتار غیر انسانی و پایمال کردن فاحش حقوق بشر از طرف مسئولین حکومتی ممکن است لااقل سبب محدود شدن این فاجعه ی ویرانگر برای  با ارزش ترین سرمایه انسانی کشور شود.
تنها راه جلوگیری از این اعمال وحشیانه نسبت به کودکان اینست که تمام کسانی که شاهد حضور این "باتوم بدستهای کم سن و سال" در خیابانهای تهران بوده اند با همکاری خبرنگاران میدانی وفعالان حقوق بشر پرونده ی کاملی همراه با عکس و مصاحبه با کودکان و خانواده هایشان  تهیه کنند و به مراجع بین المللی برسانند. البته خانم شیرین عبادی که علاوه بر برنده ی جایزه ی نوبل صلح بودن، خود متخصص حقوق کودک است و سالها در این زمینه کار کرده  باید بیش از هر کس در این مورد احساس مسولیت کند و با کمک نهادهای بین المللی این فاجعه را به گوش دنیا و سازمان ملل برساند. بلکه به این ترتیب استفاده ی ابزاری و جنایتکارانه از کودکان و نوجوانان ایرانی از طرف افکار عمومی جامعه ی بین المللی محکوم شود .

 

مرروس (mareros) بسیجی:

خطری بزرگتر از بمب

علاوه برنقض حقوق انسانی این کودکان ابعاد مسئله بسیار فراتر از سرنوشت آنهاست. استفاده ی ابزاری از کودکان و نوجوانان برای سرکوب جامعه ی مدنی از نظر امنیت اجتمایی و جانی و مالی و نیز یک خطر بزرک برای آینده سیاسی ایران و امنیت منطقه است. 
متاسفانه کاری را که سازمان بسیج با کودکان و نوجوانان میکند از بسیاری جهات یادآور کاریست که مافیا ی آمریکای مرکزی و آمریکای لاتین با کودکان و نوجوانان  سالوادور،  گواتمالا ، هندوراس و نیکاراگوئه  انجام میدهد. 
مرروس ( mareros),  کودکان و نوجوانان محله های کم و بیش فقیر و حاشیه نشینی هستند که بوسیله ی مافیا برای خرید و فروش مواد مخدره ، تن فروشی، دزدی، آدم ربائی و آدمکشی استخدام میشوند. کودکان در گروه های کوچک بزهکار (gang) زندگی میکنند و روابطشان بر پایه ی سلسله مراتب وهمبستگی درون- گروهی بر قرار است.
اعضای گروه  جز به  قواعد داخلی گروه به هیچ چیز دیگر وابستگی ندارند (نه به سیاست، نه به دین، نه به ایدولوژی نه به قوم یا نژاد) ؛ از کودکی در خانه و محله یا شاهد خشونت بوده اند، یا قربانی آن. پس از آن نیز در قلب خشونت و جنایت قرارمیگیرند و در ازای پول به هر کاری تن میدهند. 
حالا برای مقایسه به بخشی از یک  گزارش توجه کنید: "مادر حسین ,پسر بچه چهارده ساله‌ای که با این باتوم‌ها تعداد زیادی را کتک زده‌است, زنی تقریبا بی‌سواد و از اهالی جنوب شهر تهران است به خبرنگار خودنویس گفت:  با دیدن صورت خسته و عرق کرده حسین و باطومی که با خود به خانه آورد شوکه شدم. پرسیدم این دیگر چیست؟ گفت ابزاری جدید برای کسب درآمد بدون دردسر. مادر حسین می‌گوید:« حسین به هیچ چیزی باور ندارد و به هیچ مساله‌ای در زندگی‌اش اهمیت نمی‌دهد او فقط می‌گوید پول می‌دهند می‌روم. خسته ام بسکه دستم به دهان مردم بوده » (۶) .  
خبر نگار دیگری مینویسد: "این نوجوانان هیچ چیز از سیاست و اینکه برای چه باطوم به دست گرفته اند نمیدانند و میگوید تردید ندارم که  با فشار مضاعفی که به  آنها تحمیل میشود بزودی باتومهای خود را به زمین خواهد انداخت"(۷).  
این آرزوی هر ایرانیست است ولی ظهور این پدیده و اثراتش برذهن این نوجوانان و واکنش  جامعه پیچیده تر از آنست که بتوان به امید و آرزو اکتفا کرد.
متاسفانه پدیده ی هویت زدایی نوجوانان ایرانی در حالی بروز کرده که اصول اخلاقی و فرهنگی جامعه رنگ باخته، خرافات جای اعتقادات دینی را گرفته و روابط اجتمائی نوجوانان بسیجی بجای اینکه در چارچوب ساختارهای زیربنائی جامعه تحت نظر خانواده برقرار شود بر اساس عضویت در تشکیلات سیاسی - نظامی - مافیای  شکل میگیرد. 
 آیا میتوان در کشوری که جامعه پذیری میلیونها کودک و نوجوان به سردار نقدی وامثال او  سپرده میشود، انتظار آسایش و امنیت و دموکراسی و احترام به حقوق بشر داشت؟
آیا نوجوانی که امروز باتوم بر سر مردم بیگناه بلند میکند، فردا یا پس فردا به هر بهانه، در خلوت خانه، چاقو به قلب همسرش فرو نخواهند کرد ؟ یا در خیابانها  زنها و دختران تنها را به تجاوز تهدید نخواهند کرد؟
آیا برخی از همین نوجوانان از "برکت" خدمت به نظام، در آینده به مقامهای تصمیم گیرنده ی کشور، که فرصتهای بی حد و حساب برای هر گونه سوء استفاده وفساد در اختیارشان میگذارد ، راه نخواهند یافت؟ آیا چنین نظامی میتواند آبستن چیز دیگری جز فاشیسم مافیائی باشد؟  
خطر فقط برای ایران و ایرانیان نیست بلکه برای منطقه و جهان فاجعه بار خواهد بود.
 
مریم ایروانی
 ۱۱ مارس ۲۰۱۱/ ۲۰ اسفند ۱۳۸۹   
__________________________________________________________________________________
۱- "سن باتوم به دستان کاهش می‌یابد" ( http://www.khodnevis.org/persian )
۲ - "کاری که « صدام » نتوانست و « نقدی » ها کردند" http://tahavolesabz.com/item/16034)): مردم از پرونده های اخلاقی او خبر ندارند ولی
آمریت   شکنجه وحشیانه شهرداران مناطق مختلف شهر تهران و پرونده سازی کینه توزانه برای کرباسچی و معاونانش ، مأمور تزریق وحشت به بدنه دولت ، مختل فعالیت روزمره دولت خاتمی،  نقدی در رأس  چماقداران حکومتی ، به دانشگاه امیر کبیر حمله کرد و درخواست اعدام چند دانشجوی جوان، فرماندهی حمله به دو وزیر دولت خاتمی در حاشیه تشییع جنازه شهدا به نام او ثبت شده است. اصلاح طلبان او را یک « ضد ایرانی  سرشناس » که  کینه جویی خویش  نسبت به ایران نمایش گذاشته است" .
 Optional Protocol to the Convention on the Rights of the Child on the involvement of children in armed conflict۳-  
   (http://www2.ohchr.org/english/law/crc-conflict.htm)
  ۴- به استثناء پاکستان و لبنان
۵- عراق ، بحرین ،  قطر، یمن، بحرین، کویت ، عمان ، سوریه و مصر، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان ، قزاقستان، ترکمنستان، آذربایجان و ترکیه ..http://www.khodnevis.org/persian۶سن باتوم به دستان کاهش می‌یابد"
).http://www.goftaniha.org/2011/02/blog-post_21.html۷- "عکسی که هزاران بر باید دید" (

ه‍.ش. ۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه

"بانوان سه شنبه" های سبز! ( نيم نگاهي به فعاليت زنان آسياي ميانه)

بانوان سه شنبه های سبز!
نوشته اي از : بانو مريم. ف به مناسبت روز جهاني زن
در دورانهای بحرانی، همه چیز نشانی از چیز دیگر دارد و ذهن آدم آنقدر بر آنچه حیاتیست متمرکز است که همه چیز را به همه چیز ربط میدهد و در تمام اتفاقات نشانی از خبری یا حادثه ی که در انتظارش است می بیند.
اما  تطابق روز جهانی زن (۸ مارس/۱۷اسفند)   با سه شنبه ی سبز یک فرصت طلایی برای یادآوری یک واقعیت تاریخی از جنبش پر تلاطم و آزادیبخش زنان ایران زمین است.
تاریخ حضور و مشارکت زنان در جنبش های اجتماعی و سیاسی منطقه ی ما چندان شناخته شده نیست.و کسی کمتر می داند که در آسیای میانه به زنان فعالی را که در سطح محله به مشکلات خانواده و احقاق حقوق زنان می پردازند در اصطلاحي احترام آميز در زبان محلي برخي كشورهاي اين منطقه به آنان بي بي  (به عنوان فرهيخته و مجرب) می گویند و چون روز فعاليت اين زنان پيشرو "سه شنبه ها" بوده، از آنها در مناطقي مثل تاجيكستان با نام ستايش آميز "بی بی سه شنبه ها" يا "بانوان سه شنبه ها" ياد مي شود. بي بي ها، همیشه به نوعی فعال اجتماعی حوزه زنان در جامعه ی سنتی آسیاي میانه بوده اند و در حالیکه در وقت صلح و آرامش وظیفه شان رسیدگی و حمایت از زنان محله است، در دوران های بحرانی به عنوان رهبران محلی، همراه با مردان در جنبش های انقلابی و آزادیبخش منطقه، نقش آگاهی رسانی، بسیج زنان ودفاع از وطن را نیز به عهده داشته اند.
حیات نعمت سمرقندی ، شاعر آزادیخواه و مشهور تاجیک ، عقیده دارد که ریشه ی ارتباط فعالیت زنان را  با روز سه شنبه باید در سنتهای  قدیمی دوران قبل از اسلام جستجو کرد. طبق دین و آئینهای مذهبی قبل از اسلام، روزهای سه شنبه زنان بطور عموم از کارهای خانگی (شست شو، پخت و پز و رفت و روب... ) معاف بودند و فقط به امور خود و جامعه ی زنان می پرداختند: رسیدگی به زنان عزادار یا بیمار، تهیه و تدارک مراسم نامزدی وعروسی ، جشنهای محلی و خبرگیری و خبر رسانی از مسائل روز. در این چارچوب زنانی که بخاطر تجربه، عقل و مردمداری از دیگران متمایز بودند با عنوان "بی بی سه شنبه" جلسات هفتگی را رهبری می کردند و به نوعي حامی وسخنگویی زنان نیز می شدند.
همچون فعالان جامعه ی مدنی زنان، بی بی سه شنبه ها درزمان بحرانی جنگ و شورشهای منطقه ای ، جامعه ی زنان را به حرکت می آوردند و همراه با مردان در دفاع از وطن فعالانه شرکت داشتند و از زنان و خانواده هایشان نیز حمایت میکردند. متاسفانه اطلاعات نوشتاری و منسجم چندانی در این زمینه در دست نیست، ولی طبق یادداشت ها و مشاهدات جسته و گریخته ای که میتوان در کتابهای تاریخی آسیای میانه یافت، یکی از دلائل نفوذ موفقیت آمیز ابومسلم خراسانی در منطقه، مشارکت زنان به رهبری بی بی سه شنبه ها در نهضت آزادیبخش آن زمان بوده است. 
پس از افت نهضتهای ملی، فعالیت بی بی سه شنبه ها بیشتردر سطح سنتی نمودار می شود و لقب بی بی سه شنبه  در محافل مذهبی و شهر نشین به بی بی خلیفه تبدیل می شود. ولی در مناطق روستایی هنوز از عنوان بی بی سه شنبه برای زنانی که فارغ از تبلیغات دینی، به مشکلات زنان و احقاق حق آنان در سطح محله و دهات می پردازند، استفاده می شود.  
پيشنهاد مي كنم تقارن و همزماني سه شنبه ی  سبز ۱۷ اسفند با روز جهاني زن را نشانه ای بگیریم برای تاکید حضور همیشگی و تاریخی زنان در جنبش های آزادیبخش ایران زمین. در این روز زنان ایران, هر جا که باشند آگاهانه تر، منسجم تر، مستقل تر و تاثیر گذار تر ازگذشته و نه در حاشیه,  بلکه در بطن جنبش اعتراضی سبز برای ایرانی دموکراتیک که سر لوحه ی قانون اساسی اش "برابری حقوق تمام شهروندان ایرانی، فارغ از دین و قوم وزبان و جنسیت " باشد به صحنه خواهند آمد .
۱۷ اسفند بر همه زنان ایران مبارک باد.
مريم. ف (پژوهشگر)

ه‍.ش. ۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

تغییر یا تکمیل روش اعتراضی؟ / نوشته: كيانوش. ف


تغییر یا  تکمیل روش اعتراضی
نوشته: كيانوش. ف
۱۰ اسفند هم آمد و رفت. مردم و به خصوص جوانان با از خود گذشتگی و قبول خطر تعهد خود را نسبت به جنبش سبز و رهبرانش ثابت کردند. جمعیت تظاهر کننده را از صد هزار تا یک میلیون تخمین زده اند که با در نظر گرفتن مشکلات اطلاع رسانی و خطر سرکوب رقمیست  قابل توجه . ولی حتی اگر چندین میلیون هم میامدند، با شناختی که از نظام حاکم داریم، بازهم تضمینی برای تغییرات اساسی نمیبود.
شک نیست که جمعیتی که با وجود ترس از خشونت با امید و هیجان از خانه بیرون زدند و با نیروهای سرکوب مقابله کردند وگرفتار نشدند، با رضایت و غرور به خانه هایشان بازگشتند تا  فردا، پس فردا یا تا سه شنبه ی دیگر دوبار به خیابان برگردند. برای اینها حرفی ندارم جز سپاس و آرزوی پیروزی .
اما روی سخنم با دیگران است.  از دور و نزدیک  کسانی که ، با ترس و امید  لحظه به لحظه اخبار را به وسیله ی اینترنت یا تلفن دنبال میکردند و با تصور ناتوانی نظام از مقاومت در برابر اعتراضات مشروع مردم منتظر نتیجه ی سریع  بودند و امروز در معرض  نا امیدی قرار گرفته اند و بی تابی میکنند که چرا اینهمه فداکاری به نتیجه نمیرسد و تا کی باید صبر کرد؟ چرا "تونس تونست" ولی ما نه؟ چرا  مصر با ۱۸ روز مبارزه مبارک را کنار زد ولی ما نه؟  مثل اینکه متوجه نیستند که ایران بزرگ و ثروتمند و مستقل، نه تونس ۷- ۸ میلیونی است، و نه مصر فقیر و وابسته به امریکا. تازه اینها مگر بهمین زودی به آزادی و دمکراسی دست یافتند؟  
با وجود تفاوتهای چشمگیر, موقعیت ایران از نظر خشونت سیاسی بیشتربه لیبی قابل مقایسه است . هر دو حکومت مغرور از  توهم قدرت جاودانی، بی اعتنا به آبروی خود در جهان و  بی توجه به روابط بین المللی، با  پول بی حساب و کتاب نفت مزدوران داخلی و خارجی را برای سرکوب مردم اجیر میکنند .
به همین دلیل هم روش های استفاده شده در مصر و تونس برای مبارزه با این دو حکومت موثر نیست. از طرف دیگر جامعه ی مدنی لیبی توانائی و تجربیات تاریخی ایران را ندارد، و برای مبارزه با حکومتش چاره ی دیگری جز جنگ مسلحانه ندارد. ما باید روش خاص خودمان را پیدا کنیم ولی در هر حال فراموش نکنیم "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها!"  
اگرشاه بیت حافظ  باور داشته باشیم باید بجای  بیتابی و ناامیدی در فکر حل مشکل باشیم.
مسئله ی اساسی ما نداشتن هدف مشترک و استراتژی مناسب دراز مدت، میان مدت و کوتاه مدت است و اینها را  فقط  با کار مشترک و مداوم  میتوان ساخت. ولی متاسفانه ما حاضر نیستیم برای توافق با دیگران، حتی یک قدم از خواستهای خودمان مان کوتاه بیاییم؛ معمولا از خودمان نمی پرسیم برای رسیدن به هدف خود چه کرده ایم ولی کار و زحمات دیگران را  در نظر نمی گیریم. و از همه بد تر فراموش میکنیم که ایران کشوریست با تاریخ  پیچیده و مردمی با هویتهای متنوع و خواستهای بسیار متفاوت تر از آنچه  بسیاری از ما ذهن خود را به آن مشغول کرده ایم .
 زمان سیاست بازیهای خیالی به سر رسیده! وقت آنست که به خود بیاییم و قبول کنیم که  جنبش سبز برای موفقیت به مدیریت درست و قوی نیاز دارد. مدیریت علم تدبیر و برنامه ریزیست، بر پایه ی شناخت واقعیات، پیش بینی نیازها و پیشگیری مشکلات، برای دسترسی به اهداف معین . مدیریتی که بدون تدبیر، بی توجه به واقعیات و ناتوان از دورنگری برای رسیدن به اهداف ضد و نقیض به  برنامه ریزیهای ناقص دل خوش کند محکوم به فناست.   
برای توانمند سازی جنبش اول باید چند اصل را باید قبول کنیم: 
۱)  شتاب نکنیم، ولی از حرکت نایستیم و همیشه در صحنه باشیم: از تمام روش های مبارزه ی غیر مسلحانه بطور هماهنگ و هم زمان استفاده کنیم (راهپیمائی، نافرمانی مدنی ، اعتصاب، تحصن در فضاهای عمومی، مسجد، مدرسه، دانشگاه، حوزه، میدانهای بزرگ)  
۲) کارشناسانه در داخل و خارج از کشور«هویت واقعی نظام» را آشکار کنیم: این نظام "جمهوری اسلامی" نیست بلکه "فاشیسم مذهبی" است؛   
۳)  واقع بین باشیم: آرزوهای دست نیافتنی را  کنار بگذاریم؛
۴) با یکدیگر، بدون هیچ گونه چشم داشت یا منت گذاری کار کنیم: مساله سرنوشت ایران است نه نقشه کشیدن برای پست و مقام !
۵) ایدولوژی های رنگارنگ را فراموش کنیم،با گروههائی سیاسی و قومی و مذهبی داخل کشور که آمادگی مبارزه ی بدون خشونت دارند ائتلاف کنیم؛ 
۶) از تمامیت خواهی دست برداریم : تصور اینکه در یک نظام دموکراتیک واقعی هر فرد یا گروه به همه آنچه میخواهد میرسد خیال بافیست. چون خواست دیگرانی که با ما مخالفند نیز به حساب میاید . "زنده باد مخالف من" یعنی حق همه، به نسبت تعداد و نحوه ی عملشان، محترم است
۷) استراتژیک فکر کنیم: همه چیز را نمی توان یکباره بدست آورد، به اهداف حد اقلی ولی مشترک  رضایت بدهیم و آنها را اعلام کنیم . 
همه ی اینها در صورتی ممکن است که یک  شورای سازماندهی و هماهنگی  و قادر به تصمیم گیری،  با روش دموکراتیک و شفاف در ایران و خارج از کشور تاسیس شود. سیستم اطلاع  رسانی جنبش  با کمک  متخصصین با تجربه ی  ایرانی و خارجی تقویت شود و بیانیه ها، اطلاعیه ها و شعارها  را بر اساس اهداف مشترک و در چهار چوب استراتژی جنبش تهیه و بطور مداوم به آگاهی مردم و رسانه های بین المللی و منطقه ای  برسد.  
عجیب نیست که جنبش هنوز نتوانسته یک ایستگاه رادیو برای اطلاع رسانی به مردم داخل کشور که به اینترنت دسترسی 
ندارند بر پا کند؟
حتی اگر فعالان سیاسی توانائی یا آمادگی قبول این زحمات را نداشته باشند، باز هم  برای آنها که فقط در پی فروریختن نظام هستند ، یک خبر خوش دارم:
 جنبش سبز اگر تکان هم نخورد این رژیم بدلیل فساد، ظلم و ناتوانی از اداره ی کشور فرو خواهد ریخت. 
ولی برای مردم ایران یک خبربسیار بد:  
 این نظام خود به خود محکوم به نابودیست ، ولی قبل ازنابودي خود، «ایران را ویران خواهد کرد».  
به امید پیروزی،
 کیانوش